![]() |
![]() |
|
(شب شکن) درغروبی غمناک در میان زوزه ئ باد صدای شاخ وبرگ درختان بید به زیر سایه ئ آن لولوء زیبا صدای آه جانسوزبگوش میرسد گویی غمی در سینه نهان دارد صدای آهش تا سرا پردهء ابدیت بگوش میرسد آه سینه سوز جان را می کاودو می کاود . دراین هنگام صدای ناله ای بر می خیزد و حصار دل را میشکند آن صدا.آشناس صدای کیست آن صدا . صدای کودکیست که می گرید تا شب رابه سحر سپری کند فریاد می کند فریاد. آه گویی صدایش را کسی نمی شنود گویی همه عالم در میان سنگ وخار خفته اند صدا پردهء آسمان را می شکافد واز میان کوه خسته دل می گذرد وصدای آن طفل چون زورقی در موج می تازد گویی طفل کسی را ندارد وبرای موجودیت می گرید........./. *(کتیبهء/شاعرمعاصر: محمد رضا عقیل زاده)* |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 21:1 توسط محمدرضاعقیل زاده |
|
|
الهی در شب تاریک دردم مرا فانوسی ده با او بگردم سلام به همه دوستان عزیزومهربانم: از اینکه جویای احوال این بنده حقیر می شوید بسیار سپاسگزارم راستش را بخواهید مدتیست بدلیل مشکلات فراوان نتوانسته ونمیتوانم به دوستان خوب وعزیزی چون شما سر بزنم از لطف وعنایت شما بسیار بسیار سرافرازم. {کتیبهء: شاعرمعاصر:محمدرضاعقیل زاده} |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 4:29 توسط محمدرضاعقیل زاده |
|
|
امشب ستارهء شعر من خاموش میشود.امشب درد من ارام میگیرد. امشب سراسر سکوت میشود جانم .امشب از بند دل ازاد میشوم. امشب اخرین سروده ام بیادگار میماند.../! {شب جدایی} * * * دراین دنیای ناهموار در این شبهای بی مهتاب شب وروزم شده تاب شب و روزم شده اه! کدام اه ؟ ! همان اهی که برخواسته ز جانم همان اهی که قلبم میفشارد چرا اه ؟ ! چرا اینگونه قلبت میفشارد؟ ندانی قلب من درمانی ندارد؟ ندانی قلب من شیدایی ندارد؟ کدام شیدا ؟ ! همان شیدا ! همان دیوانء رسوا همان بانوی دریا ! همان نیلوفر رویا ! همان فریاد بی تاب تن من اه !. اه !. مرا دردیست که درمانی ندارد دگر قلبم بجز مهرش دگر مهری ندارد کدام مهر؟ ! همان مهری که قلبم مینوازد همان مهری که قلبم میسراید همان مهری که سالها در نگاهم همان چشمی که اشکها میفشاند همان اشکی که دردم می نگارد همان دردی که جانم میفشارد به دور از او دگر جایی ندارد بدون او دگر جانی ندارد بدون او دگر یاری ندارد نمیدانی ! چه میدانی ؟ که دردم لا علاج است نمیدانی بر من عاشق چه ها گشت نمیدانی که یار دلنوازم ؟ مرا در خلوتی اکنده از درد در ان درد پر از غم در ان هجران دلسرد مرا دیوانهء هجران خود کرد شدم چون زورقی بادبان شکسته شدم همچون تنی از هم گسسته از ان اتش که بر جانم نشسته ! مپرس ؟ ! مپرس دیگر از این قلب شکسته که قلبم تار و پود از هم گسسته گسسته این دل درغم نشسته صبوری زین دلم پیمان شکسته از ان اتش که بر جانم نشسته بکش دستی بر این قلب شکسته مرا دردیست که درمانش حبیب است بدون اودگرجانم غریب است کنون کز غم شدم بیمار و در بند کنون کز غم ندانم من چه گویم چنین گویم که مهر جانم امشب مرا دیوانهء زلف خودش کرد مرا پروانهء شمع خودش کرد شده اهنگ غم درمان جانم برای دیدنش لحظه شمارم الهی درشب تاریک دردم مرا فانوسی ده با او بگردم ز نورش رد ه پای یار بینم که شاید لحظه ای ارام گیرم .... {کتیبهء :شاعرمعاصر:محمدرضاعقیل زاده}
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:22 توسط محمدرضاعقیل زاده |
|
|
سلام . سلام به سر چشمهء خسته سلام به آینهء پندار سلام به صداقت دل وسلام به آن خستهء همیشه پایدار تورا سپاس میگویم که در کلبهء تاریک وخستهء دلم پای نهادی ومرا محو وفایت کردی تورا سپاس که این خسته دل را جانی دگر بخشیدی. مرا به اوج: مرا به موج : مرا به بادبسپار: مرا به صدای دلنواز بال پرندگان بسپار: مرا به صدای باران بسپار مرا : به صدای تیک تیک ساعت همان ساعت قدیمی بسپار مرا بیاد بسپار مرا بیاد بسپار : که آیم آن روز در وصف تو شعری خواهم سرود مرا بیاد بسپار مرا بیاد بسپار......../. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:18 توسط محمدرضاعقیل زاده |
|
|
{هجران} درشبی خوفناک وبی مهر در سکوتی وهم انگیز در فصل برگ ریزان خواب از سرم می گریزد گویی حادثه ای رخ داده است چون دیوانه ای به این سو وآن سوی می شتابم گویی جان در بدن ندارم زمان در آن شب معنای دگر دارد فریاد میکنم تا کسی به من کمک کند هر چه فریاد کردم تا کسی گوید جواب و جانم را آرام کند و دست بر سرم کشد هرگز نشنیدم جواب جان از بدن رها می گردد آسمان میگرید زمان می نالد چون ابری اشک میریزم چنان زورقی در موج شده ام به این سو وآن سوی روانه میگردد آهی از سینه برمیخیزد وبه سوی دیدار یار میشتابد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 21:0 توسط محمدرضاعقیل زاده |
|
|
{ زندگی }
زندگی جولنگه فریادهاست .
زندگی تیغ کمانی آتشین بر سینه مهتابهاست.
میشکافد سینه را همچون کویری تشنه لب
میگذرد از سینه ما شادی عالم چرا ؟
میکشد پر خنده های پر ز مهر
میشود دور از لب ما خنده های بی ریا
برکنار گونهء ما مینشیند اشکها
در کنار دیگری فریادی از غمها چرا ؟
در هوای دیگری مانده ام تنهای تنها
گوشه گیرو بی هوا بی صداو بی نوا...............!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:8 توسط محمدرضاعقیل زاده |
|
|
حلول عاشورای حسینی را به شما تسلیت گفته و امیدوارم
همیشه تحت پرتو وشعاع دیدگان ان منجی به کمال ارزوی دل برسید. باعرض پوزش از کلیهء دوستان:
بدلیل اشکال در سیستم کلیهء مطالبم حذف شده از دوستانی
که منو لینک کردنخواهش میکنم پی ام بدن تا مجددا آنها رو
لینک کنم ممنونم بی صبرانه منتظر حضور پر مهر وسبزتان هستم متشکرم ...../. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:32 توسط محمدرضاعقیل زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دیدم امیدهای دل درد پرورم
سوزد به پیش چشم من ودور میشود گفتم بشعله ها که خدا را ترحمی! این عشق شاعری است که نابود میشود: این عشق شاعری است که میسوزداین چنین ای عشق !آگهی تو که اینهابهانه است عشقی که معبد دل شاعر مقام اوست مانند زندگانی او جاودانه است |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ دیگر من: آموزش غواصی و تعمیر تاسیسات دریایی آپلود موسیقی آپلودعکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم آبان 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته اوّل اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 |
|
RSS
|